یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی
یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟
ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد
با من دیوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی
ساعتی پیشم نشین ، من خسته ام از زندگی
خستگی را از تنم ، با بوسه ای در میکنی؟
یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی
یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟
ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد
با من دیوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی
ساعتی پیشم نشین ، من خسته ام از زندگی
خستگی را از تنم ، با بوسه ای در میکنی؟
عشق را تن پوش جانم میکنی ،
چتری از گل سایبانم میکنی ،
ای صدای عشق در جان و تنم ،
آن سکوت ساده و تنها منم ،
من پر از اندوه چشمان تو ام،
آشنای دل پریشان تو ام،
آتش عشق تو در جان منست ،
عاشقی معنای ایمان منست،
کی به آرامی صدایم می کنی ،
از غم دوری رهایم می کنی ،
ای که در عشق و صداقت نوبری ،
کی مرا با خود از اینجا می بری ؟
نفرین به تو ای بی فا تاوان عشقم این نبود
با عشوه ای بی معرفت ما را رها کردی چه زود
من میپرستیدم تو را چون بنده ای دیوانه وار
آتش زدی عشق مرا با یک هوس پایان کار
تو با هوس هایت خوشی من بیقرار بیقرار
از تو برایم مانده است یک دل شکسته یادگار
هرگز نمی بخشم تو را تا آخر این روزگار
از من به تو خواهد رسید نفرین و آه بیشمار
روزی هوس های تو نیز گردابی از غم می شود
با مردنت یک بی وفا از روزگار کم میشود..
چه شده ای دل هوایش کردی؟
با دوچشم پر ازاشک صدایش کردی؟
مدتی بود که غافل شده بودم از #عشق
تو مرا باز گرفتار بلایش کردی؟
گفتة بودم که دلش معدن بی معرفتی ست
تو نشستی و دل خوش به وفایش کردی؟
بسته ام آغوش به رویش که از اینجا برود
سینه ام را تو چرا باز سرایش کردی؟
او به احساس تو میزند لگد و اماتو
سرمه چشم من از تربت پایش کردی؟
سعی کردم که فراموش کنم خاطره اش را
ببین هر خاطره ام را باز رهایش کردی؟
به تو ميگفتم از اول که عاشقی افسانه است
ساده دل!!!باز شکایت به خدایش کردی؟
بارها تجربه کردی که دعا بی اثر است
باز هم بر سر سجاده دعایش کردی؟
رفته او با رقبا سرخوش و خندان لب و مست
وای برتو که خودت را به #فدایش کردی؟