عشق را آموختم از بلبلی
#چون_بدیدم_رسم_
خار #گل چندی به پایش زد خراش
دم فرو بست ونکرد این نکته فاش
چون نسیم #عشق بر گل می وزید
آشیانی در کنارش برگزید
غرق شد در #عشق بازی با گل اش
گل شد او را صاحب #جان و دل اش
اندکی از راز #دل با گل بگفت
تاکه #شب شد در کنار #گل بخفت
#صبح دم گشت و ز خواب #خوش پرید
لیکن از عشقش نشانی را ندید
#دست_بی_رحمی_گلش _را_چید_و_برد
#چشم_خو د_بست_و_از_این_غصه_ب مُرد
#چون_بدیدم_رسم_ عشقش_با_گلی
خار #گل چندی به پایش زد خراش
دم فرو بست ونکرد این نکته فاش
چون نسیم #عشق بر گل می وزید
آشیانی در کنارش برگزید
غرق شد در #عشق بازی با گل اش
گل شد او را صاحب #جان و دل اش
اندکی از راز #دل با گل بگفت
تاکه #شب شد در کنار #گل بخفت
#صبح دم گشت و ز خواب #خوش پرید
لیکن از عشقش نشانی را ندید
#دست_بی_رحمی_گلش
#چشم_خو
