ابزار وبلاگ نويسي

۱۳۹۴ مرداد ۱۰, شنبه

ازدرختان دلم عشق بچین❤

من که با صاعقه ای می شکنم داس چرا؟

بردل ازجور شما این همه آماس چرا؟

خودبارانم وتو پاک ترم میخواهی

آب را غسل نده این همه وسواس چرا؟

خسته ام! سنگ نزن هی نشکن روح مرا

شده ام عاشق یک آینه نشناس چرا؟

گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی

لک شده دست تو ازشاخه ی گیلاس چرا؟

ازدرختان دلم عشق بچین،نوبری است

فرصتی نیست بیا، کشتن احساس چرا؟

بی تو❤

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مردم
و خودمو به غم انگیزترین درد سپردم

تو که رفتی و رمیدی وگذشتی و رسیدی
من بجز حسرت واندوه ولی سهم نبردم

ودلت بود از این هجرت پردرد خبردار
مرگ بادم که فریب تو و لبخندتو خوردم

وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی
من ولی تا صدمین روز بیاد تو شمردم

عشق تو❤

خواستي تا گله از اين غم جانكاه كنم
نفسي مانده مگر تا ز غمت آه كنم ؟

تو هماني كه بنا بود كبوتر كه شدم
سفري دور به همراه تو تا ماه كنم

امشب اما سر پرواز ندارم ، بايد
دستِ  احساس تو را از دلم كوتاه كنم

بايد امشب بروم بر سر يك عشقِ دگر
شهر را از دردِ مانده یٍ عشقِ  تو آگاه كنم !

۱۳۹۴ مرداد ۹, جمعه

الهی❤

#الهی!
اگر طاعت بسی نداریم در هر جهان جز تو کسی نداریم.
#الهی!
از پیش خطر و از پس راهمان نیست، دستمان گیر که جز تو پناهمان نیست.
#الهی!
دستمان گیر که دست آویز نداریم و عذرمان بپذیر که پای گریز نداریم.
#الهی!
خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستیم و
اگر نداری خود پرستیم
#الهی!
ای دورنظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر
ای دلیل هر برگشته، و ای راهنمای هر سرگشته
دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده.
#الهی!
کار آن دارد که با تو کاری دارد. یار آن  دارد چون تو یاری دارد
او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.
#الهی!
در سر گریستنی داریم دراز، ندانیم از حسرت گریستیم یا از ناز.
#الهی!
یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر وجان است.
#الهی!
یاور دلهایِ دردمند و تنهایی، بنواز که اینهمه بنده ی تنها داری.


بسلامتی❤

☀به سلامتي همه اوناي كه تلخ ميخورن و شيرين سخن ميگن.
☀به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره
ولی یه سرهنگ با سه تا ستاره اش دهن عالم و ادمو سرویس میکنه.
☀به سلامتی راننده تاکسی خطی هایمیدون آزادی که هی داد
میزنن آزادی آزادی
☀به سلامتی نوشابه که خانواده داره و خیلی ها ندارن.
☀به سلامتی آدم برفی، که از خجالت آب شد وقتی دید دختر
بچه ای از گرسنگی به هویج روی دماغش زل زده.
☀به سلامتی #مادر
واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره ، هیچوقت نگفت من
همیشه گفت بچه هام، همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت
از غمهاش نگفت ازسلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه
گذشته، زندگی همراه با شادی و امید و مهربونی بهمون میده
هیچوقت خستگیشو به رخمون نمیکشه و ازش گلایه ای نمیکنه.
☀به سلامتی هرکس که دلش ازیکی خونه!
☀به سلامتی هرکس که دلش از یکی دوره!
☀ به سلامتی اون کسی که دردامو میدونه!
☀به سلامتی اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه.
☀به سلامتی "کافری" که همه را به کیش خود پندارد
نه " مومنی" که خود را از دیگران برتر می بیند ..
☀به سلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن" چون هم
تو هستی توش، هم من
☀به سلامتی سه تن؛ ناموس و رفیق و وطن؛
☀به سلامتی سه کس؛ زندونی و سرباز و بی کس؛
☀به سلامتی باغبونی که زمستونشو از بهار، بیشتر دوست داره؛
☀به سلامتی آزادی، بسلامتی زندونیای بی ملاقاتی...

☀به سلامتی پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه

یادمان باشد❤


ﺑـَﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ
ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ
ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ ...
ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ ﯾﮑﯿ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ ﺑﺎﺵ
ﺗﻮ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﮔِﻞ ﺑﺸﯽ ...!

ﻃﺮف ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﯾﺎﺭﻩ...
ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﺁﺭﻩ...
ﺍﺩﻋﺎﯼ ﭘﺎﮐﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻩ.

همه یادشون میمونه باهاشون چیکار کردی
ولی یادشون نمیمونه براشون چیکار کردی!

از لحاظ قیافه ، آدمیـــم !
از لحاظ عاطفه ، عدمیــم !

“معرفت” یه موقعی لباس رفاقت بود ،
الان “منفعت” جاشو گرفته
و، وقتی وارد می شوی لباست معرف توست
وقتی می روی حرفهایت

در قرن ما تعریف عشق :
گره خوردن “تن ها“ست نه پیوند قلب♥ها !

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــله ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد!


۱۳۹۴ مرداد ۸, پنجشنبه

پسرم ❤

توی این شبای دلگیر تو بیا پناه من باش
توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش
دلم از غربت اینجا بی تو بدجوری گرفته
بیا می دونم که یادم هنوز از یادت نرفته
نذار اون نگاه آخر ، آخرین وداع ما شه
دل بِده به خواهش من ، دستامون نذار جداشه

دوباره منو صدا کن ببرم تا لب دریا
بی تو امروز رو نمیخوام ، برسون منو به فردا

دوباره منو صدا کن
دلم و بازم بلرزون
هر چی فانوسه بسوزون
شب و از صدات بترسون

نذار این بلور اشکام
طعمه ی خاک سیاه شه
من می خوام عکس من و تو
توی قاب کهنه باشه

پا بذار رو چشم خیسم

شیشه ی این شب و بشکن
نذار عمر این جدایی
برسه به مُردن من . .

x

زندگی❤

زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم...
دستِ کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم!

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است ........

قبل رفتن دو سه خط فحش بده، داد بکش!
هی تکانم بده، نفرین کن و فریاد بکش ...

قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم

من خرابم بنشین، زحمت آوار نکش
نفست باز گرفت، این همه سیگار نکش...

آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند، منم
آنقدر داغ به جانم ، که دماوند منم

توله گرگی، که در اندیشه ی شریانِ منی
کاسه خونی، جگری سوخته؛ مهمان منی

چَشم بادام، دهان پسته، زبان شیر و شکر
جام معجونِ مجسم شده این گرگ پدر ...

تا مرا می نگرد قافیه را می بازم
... بازی منتهی القا فیه را می بازم