بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مردم
و خودمو به غم انگیزترین درد سپردم
تو که رفتی و رمیدی وگذشتی و رسیدی
من بجز حسرت واندوه ولی سهم نبردم
ودلت بود از این هجرت پردرد خبردار
مرگ بادم که فریب تو و لبخندتو خوردم
وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی
من ولی تا صدمین روز بیاد تو شمردم