ابزار وبلاگ نويسي

۱۳۹۴ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

وداع بامن بی تکیه گاه❤

رفیق راهی و از نیمه راه میگویی
وداع بامن بی تکیه گاه میگویی

میان اینهمه آدم میان اینهمه اسم
همیشه اسم مرا اشتباه میگویی

ب اعتبار چه آیینه ای عزیزدلم
ب هرک میرسی ازاشک و آه دلت میگویی

دلم ب نیم نگاهی خوش است اماتو
ب این ملامت سنگین نگاه میگویی

هنوز حوصله ی عشق در رگم جاریست
نمرده ام ک غمت را ب چاه میگویی

هی لعنتی❤

حرفهایم را تعبیر میکنی ،
سکوتم را تفسیر ،
دیروزم را فراموش ،
فردایم را پیشگویی
به نبودنم مشکوکی ،
در بودنم مردد ، از هیچ گلایه میسازی ،
از همه چیز بهانه
من ؛ کجای این نمایشم . . . ؟

رو سوی چه بگریزم❤

از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم

آوار پریشانی‌ست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی‌ست، خود را به که بسپاریم؟...

تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»
کوریم و نمی‌بینیم، ورنه همه بیماریم

ماهردوباختیم💔

به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب
چی گذاشتی از من،  تو به جز آرزوی بر آب
به چه قیمتی غرور و سر راهمون کشیدی
چرا لحظه‌های با هم بودنامون رو ندیدی
چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامون و با غرورمون نوشتیم
دلمو اینقده نشکن آخه این دل عاشقت بود
ول نکن این قلب خونو آخه روزی لایقت بود
تو که دوسم نداشتی چرا آتیشم کشیدی
اون که تو خودخواهیات مُرد دل من بود تو ندیدی
از تو خونه ی، وجودم به چه آسونی پریدی
خوبه من #ما_هردو_باختیم تواین بازیو مگه ندیدی


۱۳۹۴ مرداد ۱۸, یکشنبه

از زمین بیزارم❤

از مـــردمِ ایـن شـهـر ، دلــم مـی گیرد
جــان می کـنَد اینجـا ، نفـسـم می گیرد!

از عشـق نپـرسید که او هـم رفتَـست ؛
" از سنگ دلـی ها که خبـر می گیرد؟"

ایـن آیـنـه انگار بـه " تـن " آلـودست،
خسـتم ز دروغـی که بـه بَـر می گیرد!

از " چـشـم چـرانیِّ " زمـیـن بـیـزارم
این قصه که هر لحظه ز سَر می گیرد!

اینجـا هـمـه در دوز و کلـک اسـتـادنـد؛
هــر کس که نداند ، مَـرضَش می گیرد!

بـازارِ سیـاهیست که چون سیـرت رفت
این صـورتِ زیـبـا عـوضَش می گیرد!

منم از عشق تو لبريزم❤

دلم دریای اتیشه دارم می سوزم از این تب
تو آغوش یکی دیگه چرا تو فکرتم هر شب

توهم شاید شبیه من گرفتاری و بی تابی
تو آغوش یکی دیگه به #یاد من نمی خوابی

نگاهش می کنم انگار همه دنیامو گم کردم
نمی دونه تو چشماش به دنبال تو می گردم

میاد دستامو می گیره بهم می گه چقدر سردی
منم می خندمو می گم #عزیزم اشتباه کردی

خیال دیدن چشمات منو راحت نمی زاره
دلت یه عمر احساس رو به قلب من بدهکاره

تو هم شاید شبیه من یه جایی اشتباه کردی
دلت پیشه منه اما نمی تونی که برگردی

پشیمون می شی انگار شب و روزا تو گم کردی
مثل من که شب و روزم داره رد می شه با سردی

یه رازی بین ما بوده که مارو دور کرد از هم
ولی یادت توی قلبم نمی زاره ازت رد شم

حالا که قسمت این بوده به یادت اشک می ریزم
از اینجا تا ته دنیا من از  #عشق تو لبریزم

حالا که قسمت این بوده باید همخونه شم با غم
که بعد از تو نمی تونم واسه یک لحظه  #عاشق شم