نفرین به تو ای بی فا تاوان عشقم این نبود
با عشوه ای بی معرفت ما را رها کردی چه زود
من میپرستیدم تو را چون بنده ای دیوانه وار
آتش زدی عشق مرا با یک هوس پایان کار
تو با هوس هایت خوشی من بیقرار بیقرار
از تو برایم مانده است یک دل شکسته یادگار
هرگز نمی بخشم تو را تا آخر این روزگار
از من به تو خواهد رسید نفرین و آه بیشمار
روزی هوس های تو نیز گردابی از غم می شود
با مردنت یک بی وفا از روزگار کم میشود..