آسمونا ارزونی پرنده ها
جای آسمونا یه قفس بده
همه ی دار و ندارمون بگیر
هرچی بودیمو دوباره پس بده
بازم هیچ راهی به مقصد نرسید
ما هزار و یک شبه معطلیم
تا ته جاده ی دنیا رفتیم و بازم
انگار سر جای اوليم
سر رو شونه های سنگ روزگار
قد این فاصله هق هق میکنیم
داریم از زندگی سیر میشیم
داریم پیشتِ دلامون و خالی میکنیم
پشت خنده های مصنوعی ما
دل به این بغض گلوشکن بده
روزگار سردمون و ورق بزن
دست مهربونتو به ما بده
گم شدیم تو این شبای سردرگمی
شبی که حتی یه فانوس نداره
ماروباخودت ببر به روشنی
آخه هیشکی مثه تو مارو دوس نداره