ظلم یعنی دست گرمی پرفریب
وعده هایی بی اساس و بس عجیب
ظلم یعنی طعم لب های عسل
آتش اندازد به جانم مثل سیب
ظلم یعنی عهدهای سرسری
عشق بازی در دیار دیگری
سیرتی از جنس شیطان پلید
صورتی ناز و قشنگ و گلپری
ظلم یعنی خنده های بی حساب
آتشی در پشت آن رنگ و لعاب
در میان رفت و آمدهای او
من بمانم با سوالی بی جواب
ظلم یعنی در غروبی سوت و کور
گریه کردن بر نوازش های دور
در سکانس آخر این عاشقی
آرزوی دل شود سودای گور