جان میدهیم به گوشه ی زندان سرنوشت
سر را به تازیانه ی او خم نمیکنیم
افسوس.... بر دو روزه ی هستی نمیخوریم
زاری بر این سراچه ی ماتم نمیکنیم
با تازیانه های گران بار و جانگذاز
#پنداشت_آنکه_روح_ما_را_رام_کرده_است_
جان سختیم، بنگر که فریب مان نداده است
زاین بندگی که زندگی اش نام کرده است
ای سرنوشت از تو کجا میتوان گریخت؟
ما راه آشیان خود از یاد برده ایم
یک دم ما را به گوشه ی راحت رها مکن
با ما تلاش کن که بدانیم نمرده ایم
شادیم ازین شکنجه خدارا..... مكن دریغ
روح ما را ز آتش بیداد خود بسوز
ای سرنوشت مردِ نبردٍ تو هستیم
بیا زخمی دگر بزن که نیفتاده ایم هنوز
ای سرنوشت هستی ما در نبرد توست
بر ما ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بند مان، رها کند
محکم بزن به شانه ی ما تازیانه را......